هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

163

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

كوه بيرون آمده از من باور مىكنيد ؟ گفتند : آرى تو مورد اعتماد كامل ما هستى و هرگز از تو دروغى نشنيده‌ايم ، فرمود : من آگاهيبخش شما هستم و عذابى سخت در برابر دارم عمويش ابو لهب به او گفت : هلاك شوى ( تبا لك ) آيا ما را براى اين موضوع به اينجا فراخواندى تا اين را بگويى ؟ كه خداوند سورهء لهب را بر او محمد ( ص ) نازل كرد : « تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ » ( ابو لهب نابود شد و دو دستش قطع گرديد مال و ثروتى كه اندوخت ( براى محو اسلام ) هيچ بكارش نيامد و از هلاكش نرهانيد زود باشد كه به دوزخ در آتشى شعله‌ور در افتد و همسرش ( ام جميله ) هيزم آتش افروز دوزخ باشد در حالى كه ( با ذلت و خوارى ) طنابى از ليف خرما به گردن دارد ) . آنچه مورد اتفاق بيشتر مورخين و محدثين است اينكه وقتى خداوند به پيامبرش فرمان داد تا نزديكانش را هشدار دهد و آگاهى بخشد على ( ع ) را خواست و به او گفت : اندكى غذا برايم آماده كن و يك پاچهء گوسفند بر آن بگذار و قدحى دوغ نيز تهيه كن و بنى عبد المطلب را فراخوان تا با آنها سخن گويم و فرمانى را كه به من شده با آنها در ميان بگذارم على ( ع ) نيز آنچه پيامبر خواسته بود انجام داد و ايشان را فرا خواند كه بنا به تعبير راوى حدود چهل نفر مىشدند و در ميانشان عموهايش ابو طالب ، حمزه ، عباس و ابو لهب و عموزاده‌ها بودند . على غذا را آماده كرده و در برابرشان گذارد . يك نفر مىتوانست همهء غذا را بتنهايى بخورد به يكديگر نگاه كردند و از اين سفره‌اى كه معمولا براى دو سه نفر بيشتر كفاف نمىداد نگاه‌هاى مسخره‌آميزشان به هم افتاد آنگاه دست دراز كرده و شروع به خوردن كردند از غذا چيزى كاسته نمىشد همهء آنها سير شدند و و آن قدر غذا ماند كه جز آنها نيز مىتوانستند از آن سير شوند شگفت زده و هاج‌وواج مانده بودند آنگاه از آن قدح دوغ نيز بياشاميدند از قدح نيز اضافه آمد عمويش ابو لهب نمىتوانست كينه و نفرت درونىاش را از محمد ، پنهان دارد ؛ پيامبر ( ص ) خود را آماده مىكرد كه با آنها دربارهء اسلام سخن گويد ابو لهب پيش دستى كرد رو به برادران و برادرزادگانش كه همچنان از آن غذاى اندك شگفت‌زده بودند كرد و گفت : محمد در آنچه مىبينيد شما را جادو كرده است . استاد عبد الفتاح عبد المقصود آنجا كه سخن از اين برخورد ابو لهب بميان است مىگويد : پيامبر به او توجهى نكرد زيرا خوب مىدانست كه بهر حال او كينهء خود را مىورزد و زهرش را مىريزد زيرا همه چيز زير سر زنان است و ابو لهب كه همسرى چون